چی بگم از این قند عسلی؟؟؟؟؟
بازم مثل همیشه در اومدم اینجا خب گرفتارم مامانی چی بگم از قند عسلم الان دقیقا شدی مثل ربات فقط کارای منو باباتو تقلید میکنی خیییییییییییلیییییییییییی شیطون شدی امشب رفته بودیم خونه دایی اکبر خیلی اونجا شیطونی کردی قبلشم رفتیم تو باغ آقا جون خب پسرم صبح بیدار میشه صبح یعنی ساعت 11.11.5 بعد منو بیدار میکنی با سرو صدا بعدم باباییتو بیدار میکنی خیلی شدید بابایی شدی تا دسشویی هم میخواد بره دنبالش گریه میکنی دعوات که میکنم منو اخم میکنی گاهی وقتام میزنی منم خندم میگیره دیگه چیکار کنم خرابکاری هم در حد لالیگا فراوون امشب هم باز رفتی سر کابینت یه قندون دیگه شکستی همش باید جلو چشمم باشی وگر نه یه جا مشغول شیطونی هستی راستی پسرم حمامو خ...
نویسنده :
مامانی
4:05


